عروسک هلیا جون بافته شد
چند هفته ای هست که دارم به لطف کمک خاله جون طاهره برات عروسک می بافم اون برا زهرا میبافه و من به عشق تو که بالاخره امروز تموم شد
{البته کلی تنبلی کردم وگرنه زودتر ازینا درست میشد
}
خودم که عاشق این عروسک شدم چون با عشق و علاقه درستش کردم امیدوارم تو هم دوستش داشته باشی 
ان شالله که این آخریش نباشه و تا بتونم برات عروسک ببافم

مامان نوشت : این عکسو تو اینستا هم امشب گذاشته بودم یکی از دوستام حرفه جالبی زد گفت همیشه فک میکردم کامپیوتری ها نتونن همچین کارایی رو بکنن از بس که سرشون تو کامپیوتر و اونجور چیزاس کمتر کارای مربوط به خونه داری رو یاد میگیرن حرفشو منم یه زمانی قبول داشتم سه سال پیش که هنوز نه بهزادی تو زندگی برام معنا داشت نه زندگی مشترکی و نه دختر کوچولویی که من مامانش باشم اون موقع ها تازه فارغ تحصیل شده بودم سرکار میرفتم کار و زندگیم شده بود کامپیوتر و برنامه نویسی و دوستای خوبم {یادش بخیر دلم تنگید برا اون روزا خخخخخ
} با شروع زندگی مشترکمون علاقه ام به سمت آشپزی و خونه داری بیشترو بیشتر شد من آشپزیم زیر صفر بود
کم کم که پای هلیا تو زندگیمون باز شد علاقه و انگیزم بیشتر و بیشتر شد
الان دنبال وقتم که براش هر چی از دستم بربیاد درست کنم. تا الان برات با نمد گل سر ،هد ،حلقه در، و با تور برات دامن توتو و بافتنی برات ژاکت ،کلاه ،شال ، و عروسک بافتم عکسای اونا رو هم قول میدم بزارم تا بادگاری بمونه عزیزکم

























راستی امشب یکم سعی میکردی بشینی تا نصفه ها بلند میشدی باز میفتادی خدا کنه تا اخر این ماه یاد بگیری 


عروسک هلیا جون بافته شد
