هلیاهلیا، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

هلیا... هدیه خدا

عروسک هلیا جون بافته شد

1395/11/18 0:15
نویسنده : اکرم محمدپور
360 بازدید
اشتراک گذاری

چند هفته ای هست که دارم به لطف کمک خاله جون طاهره برات عروسک می بافم اون برا زهرا میبافه و من به عشق تو  که بالاخره امروز تموم شدچشمک {البته کلی تنبلی کردم وگرنه زودتر ازینا درست میشد خسته}

خودم که عاشق این عروسک شدم چون با عشق و علاقه درستش کردم امیدوارم تو هم دوستش داشته باشی محبت

ان شالله که این آخریش نباشه و تا بتونم برات عروسک ببافمتشویق

اولین عروسک بافتنی هلیا جون

مامان نوشت : این عکسو تو اینستا هم امشب گذاشته بودم یکی از دوستام حرفه جالبی زد گفت همیشه فک میکردم کامپیوتری ها نتونن همچین کارایی رو بکنن از بس که سرشون تو کامپیوتر و اونجور چیزاس کمتر کارای مربوط به خونه داری رو یاد میگیرن حرفشو منم یه زمانی قبول داشتم سه سال پیش که هنوز نه بهزادی تو زندگی برام معنا داشت نه زندگی مشترکی و نه دختر کوچولویی که من مامانش باشم اون موقع ها تازه فارغ تحصیل شده بودم سرکار میرفتم کار و زندگیم شده بود کامپیوتر و برنامه نویسی و  دوستای خوبم {یادش بخیر دلم تنگید برا اون روزا خخخخخ خندونک} با شروع زندگی مشترکمون علاقه ام به سمت آشپزی و خونه داری بیشترو بیشتر شد من آشپزیم زیر صفر بودقهر کم کم که پای هلیا تو زندگیمون باز شد علاقه و انگیزم بیشتر و بیشتر شد  متفکرالان دنبال وقتم که براش هر چی از دستم بربیاد درست کنم. تا الان برات با نمد گل سر ،هد ،حلقه در، و  با تور برات دامن توتو و بافتنی برات ژاکت ،کلاه ،شال ، و عروسک بافتم عکسای اونا رو هم قول میدم بزارم تا بادگاری بمونه عزیزکمتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

 

راستی امشب یکم سعی میکردی بشینی تا نصفه ها بلند میشدی باز میفتادی خدا کنه تا اخر این ماه یاد بگیری متنظر

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)